تبليغاتX
گوریل
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
y=tg (t)
قبل از کنکور (۲، ۳ هفته پیش) فکر می کردم بعد از کنکور (یعنی الآن) کلی چیز دارم که اینجا بنویسم و واقعیتش هم اینه که الان کلی چیز برای نوشتن تو ذهنمه، ولی اونقدر زیاده که نمی دونم کدومش رو بنویسم، نمی دونم از خاطرات خوب سال گذشته و خنده کاظمی بنویسم یا از فشار عصبی ای که این یک ساله تحمل کردم، نمی دونم از استخر و آیس پک روز قبل از کنکور بنویسم یا از دیزی و قلیون بعد کنکور، نمی دونم از حوزه ی درب و داغون کنکور سراسری بنویسم یا از مراقبهای زن کنکور آزاد، نمی دونم از دوست هایی که تو این یک ساله از دست دادم بنویسم یا از دوست های جدیدی که پیدا کردم، نمی دونم از حلی، کاظمی، صادقی، یزدی و فدایی بنویسم یا از رزمی، نمی دونم از این که چقدر خوشحالم امیراقبال معلممون بود بنویسم یا از این که چقدر برای سال پایینی ها متاسفم که معلمشون شوشتریه.

اما چیزهایی هم هست که مطمئنم باید درباره شون بنویسم.

می خوام بنویسم که چقدر زندگیم شبیه نمودار تانژانته. با شیب فوق العاده ای می ره بالا و زمانی که رسید اون بالای بالا ناگهان سقوط می کنه به پایین ترین نقطه و همین روند با دوره تناوبی ۶ ماهه تکرار می شه. می خوام بنویسم که الان هم اون پایین مایین ها هستم.

y=tg(t)

می خوام بنویسم که بالاخره مامانم فهمید که سیگاری ام و پاکت سیگار رو هم پیدا کرد و بعد از کلی قیل و قال و به شرط ترک قضیه رو مسکوت گذاشت. می خوام بنویسم که فکر می کنم آدم ترک نیستم. می خوام بنویسم که قبل از این قضیه فکر می کردم که معتاد نیستم ولی حالا نظرم عوض شده.

pakat e sigar e makshoofe !

می خوام بنویسم از اینکه فکر می کنم حدود یک سال وقتم رو با درس خوندن تلف کردم. می خوام بنویسم که فکر می کنم چقدر کار های بهتری می شد تو این مدت انجام داد. می خوام بنویسم که از آینده ی کنکور نگرانم ، یعنی برای کسانی که در آینده باید کنکور بدن نگرانم. می خوام بنویسم که فکر می کنم رشد این غول عجیب و غریب (کنکور) از ما خیلی سریعتره و اینکه باید جلوی رشدش رو گرفت.

mohandesi e mkoos !

می خوام بنویسم از خیلی نگرانی ها و دل مشغولی ها دیگه ام ولی بیم اون رو دارم که از خوندن این مزخرفات خسته بشین. پس تا بعد فقط می نویسم خدانگهدار.

|+| نوشته شده توسط AtA در پنجشنبه 18 تیر1388 و ساعت 19 | 
منتقم آل محمد(ص) بیا ...


آقا جان تسلیت.
"اللهم عجل لولیک الفرج"
آمین...
|+| نوشته شده توسط AtA در چهارشنبه 26 دی1386 و ساعت 15 | 
قایق
قایقی خواهم ساخت ، خواهم انداخت به آب ...



__________________________________________________________

پ.ن: عکس رو خودم گرفتم.
|+| نوشته شده توسط AtA در پنجشنبه 17 آبان1386 و ساعت 20 | 
لعنت
دوباره ماه رمضون اومد ، دوباره روزه ، دوباره سحر بیدار شدن و غروب افطار کردن ، اما این ماه منو یاد رمضون پارسال می اندازه ، و شاید اون روز لعنتی ، توی اون پارک لعنتی ، اون کار لعنتی ، خدای من یعنی اون من بودم؟ چطور تونستم اون کار رو بکنم؟ لعنت به من، خدایا لعنت به من، لعنت به من.

ولی نمیذارم امسال هم تباه بشه، درستش می کنم، همه چی رو از نو می سازم.

ولی با این حال دلم واسه اونایی که اون روز اونجا بودن خیلی تنگ شده، واسه همشون.

|+| نوشته شده توسط AtA در شنبه 24 شهریور1386 و ساعت 15 | 
بی کاری و نقاشی !
تو این پست یه چند تا نقاشی*  می ذارم که خودم کشیدم.

اندازه واقعی

 

* : علت این که از لغت گرافیتی استفاده نکردم اینه که هیچی از این هنر نمی دونم.

|+| نوشته شده توسط AtA در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 19 | 
برو کار می کن مگو چیست کار ...
از این به بعد:

استعمال دخانیات تعطیل.

69 تعطیل.

... تعطیل.

تنبلی تعطیل.

تا ساعت 12 خوابیدن تعطیل.

کوه رفتن تعطیل.

تفریح کردن تعطیل.

مدرسه رفتن تعطیل.

استراحت کردن تعطیل.

خلاصه این که همه چی غیر از "کار" تعطیل.

میگن خوب نیست آدم بی کار باشه، خوب من هم دیگه بی کار نیستم. می رم سر کار، اون هم چه کاری؟ "تعویض روغنی و آپاراتی".

صبح ساعت ۷ می رم بیرون و شب هم ساعت ۹:۳۰ می آم خونه.

صاحاب مغازه هم نامردی نمی کنه، تا می تونه ازم کار می کشه.

خوب خیلی خسته می شم ولی با این حال از این کار بدم نمی آد.

پ.ن: هیچ کدوم از اونهایی که تعطیل شد من رو ناراحت نمی کنه جز "کوه". آخه خیلی حال می ده، تازه یه جای جدید کشف کرده بودیم که می خواستیم بریم اونجا که نشد. ولی اشکال نداره، "مرد" باید کار کنه. یا به تعبیر دیگه : آدم باید کار کنه تا "مرد" بشه.

|+| نوشته شده توسط AtA در جمعه 22 تیر1386 و ساعت 13 | 
ندامت
و فکر اینکه اگر کمی به گذشته برمی گشتم ، جلوی چه اتفاقاتی را می توانستم بگیرم ، مرا در هم می شکند.

و پشیمانی و پشیمانی و پشیمانی و باز هم پشیمانی ... 

و چه بد است این احساس پشیمانی.

|+| نوشته شده توسط AtA در سه شنبه 29 خرداد1386 و ساعت 13 | 
سفر
یه روزی میرم، میرم و همه جای دنیا رو می بینم. دوست ندارم که یه جا ساکن باشم، چون ممکنه مثل آب ساکن ... .

یه روزی میرم، میرم و با همه ی مردم دنیا آشنا می شم. چون هر چی بیشتر آدم ها رو بشناسی، خودت رو هم بهتر می شناسی.

یه روزی میرم، میرم و همه ی مرز ها رو رد می کنم. چون از مرز و قید و بند خوشم نمی آد.

یه روزی میرم، میرم و همه ی شهر های دنیا رو به دنبال گمشده ی خودم می گرم. آخه وقتی اون نیست من هم گم شده ام.

یه روزی میرم، میرم به یه جای خیلی دور. چون نمی خوام بودنم خیلی ها رو آزار بده و بودن خیلی ها من رو آزار بده.

یه روزی میرم، آره تنها میرم.

|+| نوشته شده توسط AtA در یکشنبه 6 خرداد1386 و ساعت 15 | 
شروعی دوباره
تصمیم گرفتم از این به بعد اینجا بنویسم.
تنها و یه طور دیگه.
|+| نوشته شده توسط AtA در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 و ساعت 20 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar